X
تبلیغات
خـــــــــانـــــــــه

خـــــــــانـــــــــه

دوستان سلام

 

به تازگی با یک گروه دانشجویی آشنا شدم که مشغول کار در زمینه بسیار متفاوتی با بقیه گروههای غیر دولتی هستند...دغدغه رشد و پیشرفت ایران را دارند، آنهم از پایه و از عمق. زمینه اصلی کارشان "جامعه شناسی علم و تولید علم" است. یعنی راهها و شرایط رشد و تولید علم را در ایران بررسی می کنند.

این هم شماری از  موضوعاتی که برای این دوستان جذاب است:

 

- علم و جامعه
- نقش علم در توسعه پایدار
- جامعه علمی و خصوصیات آن
- مفهوم علم و فرایند علمی
- جایگاه علمی ایران در دنیا
- اولویت گذاری در علم و پژوهش
- شبکه سازی در علم (networking)
- مراکز تولید علم و ویژگیهای آنها
- نهاد های موٍثر در سیاستگذاری علم
- علم مدرن و نقد آن
- بررسی انزوای علمی کشور های در حال توسعه
- مدیریت علم و پژوهش
- آموزش علم و تربیت دانشمندان
- آسیب شناسی رسالت دانشگاه در تولید علم
- رفتارها و خصوصیات دانشمندان
- تاثیر گذاران در علم جهانی
- شاخص های علم سنجی
- مدیریت نخبگان و جایگاه آنها در توسعه علمی
- انتشار علم
- تاثیر متقابل فلسفه ، دین و علم

شیوه کارشان هم فعلا کار صرف علمی است، یعنی به مطالعه و تحقیق و جمع آوری اطلاعات و منابع در این حوزه مشغولند.

به شدت از همکاری هر دوست علاقمند، با هر رشته تحصیلی و هر پیشینه تجربی استقبال می کنند. اگر مایل به همکاری با این گروه هستید، با این ایمیل تماس بگیرید تا اطلاعات دقیقتر را برایتان ارسال کنم.

                                                                              hoseina_f@yahoo.com 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 0:1  توسط سیمین  | 

یکی میره سربازی

دور کلاش قرمزی

هاچین و واچین با صدای چی؟

مرغ.یه مرغ دارم روزی دو تا تخم میکنه.چرا دو تا؟

چون دستمال من زیر درخت البالو گم شده. شاید پشت کوه انداختی؟

نخیر.زنجیر منو بافتی؟بله.بابا اومده .با کی اومده.اون کیه باهاش؟

چی چی اورده ؟ نخود و کشمیش بخور و بیا  با صدای چی؟گاو...گاو حسن چه جوره؟

نه شیر داره .نه ....

واقعا نشستی همشو خوندی؟ متاسفم برات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 دی1385ساعت 13:26  توسط سرتق  | 

گفته بودم!

گفته بودم که دیگه چیزی نمینویسم. مهم نیست.

شما هم نمینویسید؟ مهم نیست!

 

---------------------------------------------------------------

(خانه) با h و بدون h و همچنین (خونه) با دبل o در سرورهای بلاگفا، پرشین‌بلاگ، بلاگ‌اسکای، بلاگ‌اسپات و میهن بلاگ به ثبت رسیده. اگه میزبان دیگه‌ای میشناسید برید سر بزنید ببینید توش (خانه) ثبت شده یا نه!

تنها اسم قابل ثبت اینه:

http://khooneh.mihanblog.com/

 

اسمهای زیر همه ثبت شده:

http://khane.blogfa.com

http://khaneh.blogfa.com

http://khane.persianblog.com/

http://khaneh.persianblog.com/

http://khane.blogsky.com/

http://khaneh.blogsky.com/

http://khane.blogspot.com/

http://khaneh.blogspot.com/

http://khane.mihanblog.com/

http://khaneh.mihanblog.com/

 

http://khoone.blogfa.com/

http://khooneh.blogfa.com/

http://khoone.persianblog.com/

http://khooneh.persianblog.com/

http://khoone.blogsky.com/

http://khooneh.blogsky.com/

http://khoone.blogspot.com/

http://khooneh.blogspot.com/

http://khoone.mihanblog.com/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 21:19  توسط سعید  | 

بازی!!!

دوست داشتن یا دوست نداشتن ! مساله این است!

خیلی سعی می کنم به این چیزها فکر نکنم اینکه چه چیز را دوست دارم یا ندارم. یک زمانی تصور می کردم با بیان اینکه چیزی را دوست دارم یا نه در واقع  یک جور اعلام هویت کرده ام. من اینجور ... من آنجور...

دوست داشتن یا دوست نداشتن ما بستگی دارد به درک ما در زمان و  مکان بخصوص.

حالا سعی می کنم از دوست نداشته هایم کم کنم و به دوست داشته ها بیفزایم.

دوست داشته هایم بشود به عدد همه موجودات عالم

ببخشید اگر کوک نبود با بازی شما

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 14:58  توسط رضوان  | 

همهمه

سلام دوستان عزیز

ببخشید من یک سوال داشتم می تونم بپرسم پس با اجازتون ...

من هم یکی  از اعضای افتخاری این گروه هستم و چند وقتی هستش که با این گروه آشنا هستم ولی هر وقت که نوشته های بچه ها رو خوندم دیدم که بیشتر بحث بر سر انتخاب نام وبلاگ و مدیریت اون هستش به راستی تا کی این بحث ها و همهمه درون گروهی ادامه داره به نظر شما بهتر نیست که سعی کنیم موضوعاتی رو مطرح کنیم که ارزش بحث کردن رو داشته باشه .من فکر میکنم اهمیت نام وبلاگ به اندازه پایدار نگه داشتن اون نیست خیلی از وبلاگ ها بودن که نامهای قشنگی داشتن ولی نتونستن دوام بیارن و خواننده ها و نویسنده های خودشون رو از دست دادن پس به نظر شما یک وبلاگ خوب برای اینکه بتونه پایدار بمونه باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 14:28  توسط رعنا معراجی  | 

نامی نو

سلام

حرف­هايي که خواهيم زد بيهوده نيست، خواندن دارد.

ما از "بلاغ" دست شستيم. ديگر هم گرد واژگاني که بايد به معنايش فکر کرد تا فهميد چيست، نمي­گرديم. حرف ما را زمين نگذاريد، درباره­اش بسيار فکر کرده­ايم. پيشنهاد مي­کنيم نام بلاگمان "خانه" باشد تا حس کنيم در خانه­ايم و "بي جوراب" با هم سخن بگوييم. شايد دست کم در دنياي مجازي خانه دار شديم. شايد قلبمان آرام تر تپيد.

نيما را هم براي اميريِ "خانه" سزاوار مي­دانيم، "وبلاگ باشي" خوبي مي­شود. اگر هم نپذيرفت با روش­هاي مردم­سالارانه بر گردنش مي­گذاريم.

خدانگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 1:10  توسط امان  | 

نهایی شدن

سلام بر همه دوستان عزیز
شاید من یک عضو افتخاری گروه باشم یکی از اون اعضایی که شاید زیاد ننویسه و زیاد خودشو درگیر نکنه و فقط دوست داشته باشه تا مطلب سایر اعضا را بخواند تا اينکه خودش مطلبی بنویسه ورود من هم به این وبلاگ یک جورایی افتخاری بود و لطف دوستان بود. اما چرا این پست را نوشتم تا آخر این مطلب را که بخوانید خودتان متوجه می شوید.
خوب قبل از هر چيزی می خواستم یک تجربه را برایتان بگویم. من چند ترمی تدریس می کردم و توی این چند ترم متوجه شدم که با دموکراسی مطلق نمی توان به نتیجه رسید و همواره لازم است که دموکراسی یک جورایی با دیکتاتوری همراه باشه تا بتوان نتيجه مطلوب را کسب کرد. به عنوان مثال اگر از بچه ها می خواستی تاریخ امتحان را مشخص کنند از وسط ترم تا آخر ترم پيشنهاد آنها بود و با رای گیری که می کردی به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم بنابراین مجبور بودم خودم دو یا سه تاریخ را پيشنهاد بدهم و بعد بین آنها رای گیری کنم و در نهایت بگویم اگر خودتان یکی از این تاریخ ها را انتخاب نکردید من در فلان تاریخ حتماً امتحان می گیرم در این صورت در پنج دقیقه به تفاهم می رسیدیم یعنی یک جور دموکراسی دیکتاتوری.
حالا حکایت اسم این وبلاگ هم شده مثل همان تعيين تاریخ امتحان و اگر خودتان به تاریخ اولين پست نگاهی بیاندازید متوجه مطلب می شوید و مطمئن هستم خیلی از شماها از این روند خسته شدید. بنابراین من می خواستم چند پیشنهاد داشته باشم تا هر چه زودتر به نتیجه برسید. که پیشنهادات مرحله ای و شامل مراحل زیر است.

۱- انتخاب مدیریت وبلاگ : تا جایی که نظرسنجی نشان میدهد چهار اسم کلاف، بلاغ، آبکی و ۱۰۰نویسنده بیشترین آرا را دارند. با توجه به صحبتی که با سعید داشتم ایشان دیگر زیاد تمایلی به مدیریت وبلاگ ندارند. بنابراین با فرض اینکه مدیریت این وبلاگ همان سعید است برای مدیریت هر یک از سه اسمی که ممکن است انتخاب شود نیاز به مدیر است بنابراین کسانی که تمایل دارند مدیریت وبلاگ را بر عهده بگيرند اعلام آمادگی نمایند(البته باید در نظر بگيرند که تمام مطالب نوشته در این وبلاگ را باید به وبلاگ جدید منتقل کنند). نکته ديگری که باید در نظر گرفت اینست که مديریتی که اعلام آمادگی می کند باید از طرف بچه ها تایید شود. بنابراین اگر مدیری انتخاب شد که به مرحله دو می رویم و در غير اینصورت همین وبلاگ ثبت می شود.

۲- انتخاب اسم وبلاگ: مرحله دوم انتخاب اسم وبلاگ است با توجه به اينکه چهار اسمی که در بند قبل گفته شد بالاترین رای را آورده بنابراین در مرحله بعد به رای گذاشته می شود. رای گیری هم بدین صورت است که هر کس با نام کاربری خود وارد شده و در یک پست می نویسد "رای من نام .... است" بدین ترتیب کسی دو مرتبه به یک اسم نمی تواند رای دهد و تقریبا یک انتخابات سالم برگزار می شود. مدت انتخابات نیز محدود خواهد بود. بنابراین با رای گیری اسم انتخاب می شود.

۳- ساخت وبلاگ جدید : از پایان رای گیری مدیریت وبلاگ جدید به مدت یک هفته فرصت دارد وبلاگ جدید را آماده نماید در غیر اینصورت همین وبلاگ به عنوان وبلاگ گروه باقی خواهد ماند.


بنابراین دوستان عزیز اگر با این پشنهاد موافق هستید خواهشمندم نظر خود را اعلام نمایید تا در صورت تایید این پیشنهاد، موارد آن انجام شود. و گرنه فکر کنم به همان مطلب نوشته شده توسط داروگ برسیم. یعنی ۱۰۰ سال بعد و باقی ماجرا.


با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 16:23  توسط مهدی  | 

پیشنهاد

سلام به همه دوستان

 حالا که جریان نامگذاری وبلاگ به اینجا کشیده شد و سعید جان مایلند دموکراسی کاملا در این مورد رعایت بشه نظر شما را به یک نکته جلب میکنم.دیشب در برنامه شبکه صدای امریکا از دکتر کامران دعوت شده بود.این اقا دکترای اقتصاد دارن و استاد دانشگاه سوربن فرانسه هستند.ایشان میگفتند که دموکراسی برای اجرا شدن دارای ۳ ابزار است:یکی رای گیری که مهمترین ان است دومی قرعه کشی و دیگری نوبتی کردن.حالا من پیشنهاد میدم به جای رای گیری از ابزارهای دیگر استفاده کنیم .تا نظر جمع چه باشد.

خوش باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 13:8  توسط سرتق  | 

موضوعات

بچه ها موضوعات رو دسته بندی کردم. شما هم میتونید از این به بعد مطالبتون رو تو یکی از این موضوعات بذارید و یا موضوع جدید تعریف کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 19:19  توسط سعید  | 

بازی من!

باید به سرتق بگم اگه یکی 10 بار رو یه اسمی کلیک کرده، دلیل این نمیشه که نظر جمع هم همونه! مثل اینکه شما اصلا بحث رو نمیگیری!

 

به داروگ هم میگم که دومین باره میبینم یکی فرق اذان موذن‌زاده و اذان آقایی رو میدونه! از نظر من خیلی مهمه!

 

 

اینم یلدا بازی من، اما برخلاف نوشته‌های طولانی قبلی ایندفه سعی کردم کم بنویسم!

1- بچه که بودیم (قبل از دبستان) من و برادرم و پسر دائیم قرار گذاشته بودیم که وقتی بزرگ شدیم یه تریلی بخریم و بشیم راننده ترانزیت از ایران به اروپا! این فکرو تا پنجم دبستان داشتیم تا اینکه از اون به بعد هر سه تصمیم گرفتیم مهندس بشیم! الان هم هر سه مهندس شدیم! ولی من همش با خودم میگم کاش تصمیمو عوض نکرده بودم!

2- آخرین باری که دعوا کردم دوم دبستان بودم. از اون موقع تا حالا تو کف یه بزن بزن واقعی هستم! حاضرم 1000 تومن بدم یکی بیاد با من دعوا بگیره!

3- شدیدن ترس از ارتفاع دارم! سابقا حتی از نردبان!

4- از این چیزا بدم میاد:

از فیلم ترسناک بدم میاد و هیچ وقت تو زندگیم فیلم ترسناک ندیدم غیر از طالع نحس!

غیر از آدم و مورچه حاضر نیستم به هیچ موجود زنده دیگه‌ای دست بزنم! چندشم میشه!

از اینکه وقتی حوصله کسی رو ندارم یکی سیریش بشه بدم میاد.

در عین حال که خیلی صبورم ولی از انتظار خیلی بدم میاد.

5- از این چیزا خوشم میاد:

خواب! باید حتما به طور متوسط روزی 5/7 ساعت بخوابم وگرنه مخم تعطیل میشه!

راه رفتن! کلا نمیتونم یه جا بند بشم. حتی مواقع بیکاری همش راه میرم!

عاشق ساندویچ همبرگرم که توش کلم با سس سفید باشه!

 

منم همه رو به بازی دعوت میکنم!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 18:54  توسط سعید  | 

کتاب!

در مورد پیشنهاد کتاب:

یه کتاب دارم که پیشنهاد میکنم بخونید: عقاید یک دلقک از هاینریش بل

و یه کتاب دارم که پیشنهاد میکنم نخونید چون ارزش خوندن نداره: 5 نفری که در بهشت ملاقات میکنید از میچ البوم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 18:54  توسط سعید  | 

منم بازی

 

سلام به همگي. اميدوارم که شاد و سرحال باشين.

هر چند خوشم نمي ياد ديگرون درباره من زياد بدونن ولي چون سيمين جون منو به بازي دعوت کرده و چون بازيه اشکال نداره ! البته همه چيز و نمي گم !!

 
1. بر خلاف همه شما رشتمون اولين انتخابم تو برگه انتخاب رشته بود !!! عجيبه نه ؟!!!

2. از اين چيزها خوشم نمي ياد : گربه يه چشم و مو طلايي و سمج، انتظار کشيدن، فضولي و آدم فضول، دو رويي، خبر چيني و آدم خبر چين، شيريني خامه اي، کاشته شدن، آدمي که قبل از حرف زدن فکر نکنه، انواع حشرات موذي به خصوص پشه و مگس، چاپلوسي و آدم چاپلوس، صدا هاي بلند، بلند حرف زدن، خود خواهي و آدم خودخواه، شلوغي، ترافيک، آدمي که حرفش با عملش فرق کنه، بوق ماشين، چهار راه دانشکده و اطرافش، تکدي گري، کسي که از خودش تعريف کنه، دروغگويي، آدم بي مسئوليت، آدم ذليل، بوي دود از هر نوعي که باشه (دود سيگار، دود ماشين و ...)، مهمون ناخوانده و ...

3. از اين چيزها خوشم مياد : قورباغه، نوشتن، پياده روي، نوشته هاي دکتر شريعتي، اشعار حافظ و خيام و عطار و پروين اعتصامي و سهراب سپهري و مشيري و ... اصلا کلا از شعر خوشم مياد، مشاعره، صداي آب، گوش دادن به انواع موسيقي، داستان هاي قديمي، صداقت، همه فصل ها، راني هلو، سکوت، برف و بارون، شير ( خوردني البته)، اماکن قديمي، اذان گفتن مرحوم موذن زاده و مرحوم آقايي، مسافرت به خصوص دسته جمعي، يک رنگي، قطاب، طبيعت، امامزاده به خصوص اگه تو يه جاي پرت و خلوت باشه، درخت، روستا، جاهاي خلوت و آروم، آب (هر شکلي که باشه)، خيابون اصلي گوهردشت، ماه، آسمون، پارک تنيس و پارک آزادي، کوه رفتن، تنگه واشي، ماست، بوي خاک آب زده، کاراکتر فريبرز تو سريال باغ مظفر ( همون لاک پشته را مي گم)، و خيلي چيز هاي ديگه...

4. بيشتر چيز هايي که ازشون مي ترسيدم به سرم اومده و هنوز زنده ام؛ براي همين خيلي وقته که از چيزي نمي ترسم.

5. غم انگيز ترين صحنه اي که از نزديک ديدم سماجت يه بچه خيابوني به رهگذر ها بوده که خيلي خيلي ناراحت شدم و کلي عذاب وجدان گرفتم.

من هر کي را که دوست داشته باشه بياد تو اين بازي، دعوت به بازي مي کنم.

خوش و خرم باشین


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 17:32  توسط داروگ  | 

کلاف ه شدم

سلام به همه خانم ها و اقایان

من یه جورایی فکر می کنم این قضیه نام برای وبلاگ داره به دست فراموشی سپرده میشه.من با نظر نوشین موافقم کلاف هم اسم قشنگی هست و هم دارای بیشترین رای.من پیشنهاد میدم همین کلاف رو انتخاب کنیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 15:47  توسط سرتق  | 

بازی

شايد يك مقدار از يلدا بازي گذشته باشه ولي خوب چه ايرادي داره؟

چيزايي كه مينويسم شايد خيليهاشو بدونيد خصوصا اونيكه با من زندگي مشترك داشته و با مينيك! من آشناست!!!!

1-     چيزايي كه ازشون ميترسم: تصادف رانندگي- از دست دادن عزيزام – آمپول و بوش – آدم هيچ جوري  نفهم – زايمون – اسكي

2-     بدم مياد:  موز- دنبه- مار- سس مايونز- سرما- آدم يبس- آدمي كه فكر ميكنه بيشتر از بقيه ميفهمه- دروغ- شك- آقا بالا سر- دود- مرداي ناز و با ظرافت ظاهري و رفتاري- هواي آلوده- نوشابه سياه - چاقو – شوخي خركي- لوس بازي تابلو- كره- آدم پپه اي كه دير ميگيره- نارنجي- زير آبي- هر گونه عدم تعادل- يكي تابلو تو كف كسي باشه بگه نه نيستم- كسي كه منتظر باشه يه چيزي بهش بگي بهش بر بخوره يا برنجه- بچه سوسول- مرد زيادي تو كف تيپش باشه- كسايي كه اصرار دارن بگن با بقيه فرق دارن- هيزي- تاريك باشه تنها باشي- وقتي يك سوتي دسته جمعي داده ميشه آخرش بگي البته من ميدونستم كه اينجوري ميشه- آب بازي- كنكور- خوشي بزنه زير دل- خرس و عروسك كادو بگيرم- توقع- مرد ظرف بشوره- زن وسايل سنگين بلند كنه- دلخوري- انتظار- بخواي يك كمك به يكي بكني ولي كاري ازدستت بر نياد- امتحان- تاكسي- رودربايستي

3-     خوشم مياد: با صداي بلند آدامس بجوم- حاضر شم برم مهموني- يه سوژه جور كنيم بخنديم- بستني- ته ديگ- شمع – عود- معبد- ته ريش- هاپو- كراوات و پيراهن همرنگ- قله- دندان رديف- دريا- بارون- نوشيدني گرم و سرد- بوس - ميوه- چيزاي غير منتظره خوب- رژ لب مايع- لوازم تحرير و آرايش- هيكل آپارتمان- نفس عميق- دوست و ريفيق- معرفت- عطر- بوي پودر بچه و خود بچه- سياه پوست- بافتني- صورتي- كسايي كه شهامت هر گونه ريسكو تو زندگيشون دارن- هايده- مسافرت- تاريك باشه تنها نباشي- ايران- بوي خاك- گل بازي- شنا- چشمك- حافظ- تانترا- يوگا- عكس- اون آقا كر و لاله تو شوي نانسي- فيلم- قر- رت باتلر- خريد- آدم تيز- حريم خصوصي- رضا صادقي- محسن چاوشي- كارتون – آنتونيو باندراس- يك مدت سكوت- اعتماد- شهامت حتي تو بعضي كارهاي احمقانه- كفش راحت- طعم شيرين- معين- دعا- انگشتر

4-     خيلي وقتها به طور شديد به اين فكر ميكنم كه كاش ميشد يك دفعه ديگه به دنيا بيام و دوباره وقتي بزرگ شدم !آبياري بخونم!!

5-     آدم ركي هستم و چيزي رو كه به نظرم برسه بدون تيكه و كنايه مستقيم ميگم و حرفي زياد تو دلم نميمونه.در تصميم گيري در هر زمینه اي جونم بالا مياد و خودمو خيلي اذيت ميكنم.

عادتهايي كه دلم ميخواد تركشون كنم يا كارهايي كه بايد بكنم: پرخوري و شكمويي و فكر و ذكرخوراكي- وابستگي- عادت- دوره كردن اشتباهات گذشته- به اين فكر نكنم كه مردم چي ميگن- يه مسئله كوچيكو از پونصد جهت بررسي نكنم- احساسمو ابراز كنم – سوتي دادم ديگه همش نزنم- روحيه پذيرش داشته باشم- خودمو قاتي نكنم- از هيچ كس هيچ توقعي نداشته باشم- يك مسئله اي پيدا نكنم هي روش كليد كنم برم رو اعصاب خودم-راحت باشم و آروم

 

ديگه فكر كنم حالتون به هم خورد .....ديگه خيلي چيزا گفتما خیلی چیزا هم موندالبته....زيادي...ضمنا من همه بچه ها رو دعوت ميكنم به بازي...دير نشده.

ارادتمندیم دوستان

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 15:5  توسط ساناز  | 

یلدا بازی!(میای بازی؟)

به شدت درگیر هستم طوری که فرصتی برای این کارها ندارم.منتها امشب به ذهنم رسید که آیینها خیلی خیلی اهمیت دارند و باید در هر فرصتی به برپا کردن و زنده نگهداشتنشان کوشید.خوب این هم بازی ما:

 

1.وقتی هفت ساله بودم و تازه رفته بودم مدرسه، فکر می کردم نور ماه برای این سفید است که مردم آنجا فقط از مهتابی استفاده می کنند!

2.با یکعالم آدم خیلی خیلی متفاوت دوست هستم .آدمهایی که شاید برای پنج دقیقه هم نتوانند همدیگر را تحمل کنند.

3.از این چیزها بدم می آید: تعارف،علیرضا افتخاری،دروغ،زرنگی،شهرام ناظری،مردان مریخی زنان ونوسی،خانم جلسه ای، جنگ،تماس با حیوانات، صدام، اعتیاد،مراسم ختم، انواع مخدرات،نظریه فروید، تنبلی ،الکل،کلاسهای خسته کننده،عدم صراحت،تجمل،پارسونز و نظریه ساختی – کارکردی،مهمانی زیاد،مردهایی که زیورآلات استفاده می کنند،احساس کسی بودن،کارتونهایی که قهرمان دنبال مامانش می گردد،اون کرمه که عروسکی بود،خشایار اعتمادی.

4.از این چیزها خوشم می آید:چایی، شکلات، بارون، قصه نویسی، مسخره بازی، اسم گذاشتن، صدا زدن اسم دیگران،اگزوپری، فرانچسکوی آسیزیایی، خاک، خارج رفتن، پونا،پنچواتی،ساری خریدن،منگو آلفونسو،چونه زدن با دهاتیهای سبزی فروش هندی،مسافرت، دهات، دهاتیها، لهجه های خفیف، الفی اتکینز،سوزی،رسم و رسوم، سادگی،شجریان، خنده با صدای بلند، دو نقطه دی توی یاهو مسنجر، پاییز، فیلمهای حادثه ای، باد، گریه،کادو خریدن،هدیه گرفتن،بچه،سبزی فروشی تمیز،ترشی انداختن،مربای خوشرنگ،حمام،تنهایی،مشاهده مشارکتی،جواد رضویان،سیامک انصاری،این دختره که اسمش فروغه توی باغ مظفر،وقتی فروغ چشماشو گرد می کنه، زیمل،مارکس،دورکیم، بلومر، فرانکفورتیها،کار روی زمین، اقلیتها، بناهای قدیمی، بحث جدی و کشنده با دوستان،شستشو، تعمیر، راه انداختن اشیای کهنه و به درد نخور،راه رفتن، بوبن و خیلی چیزهای دیگر که به شما مربوط نیست.همین قدرش را هم نباید می گفتم!

5از این چیزها می ترسم: آمپول،قسمت عمیق استخر، سرطان،افسردگی،خیابان، مرد عصبانی،تله کابین،تله سیژ.

 

نوشین،مهتاب،رضوان،داروگ،ساناز  رو دعوت می کنم که بازی کنند.(5 تا چیز از خودتون بگین که یه جورایی بقیه ندونن و ۵ نفر از دوستاتونو دعوت کنین به بازی)

پیشنهاد می کنم فعلا بازی کنیم تا همه فرصت کنند و کتاب امان را بخوانند آنوقت درباره آن بجث کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 1:46  توسط سیمین  | 

امان و کتاب

سلام خدمت همه دوستان عزيز

حالا که بحث اسم گذاري تموم نميشه گفتم يه بحثي راه بندازيم حوصله­مون سر نره. شما کتاب "بيوة وطن" نوشته جوليا کوبريک دختر استنلي کوبريک با ترجمه صدرالدين همايي رو خوندين؟ کتابو از ابوالخير گرفتم.

ديدگاهي که نويسنده تو اين کتاب به زن و جايگاه اون تو اجتماع داره آدم رو ياد ديدگاه نويي که ميلان کوندار به زندگي داره ميندازه و آدم رو مجبور ميکنه که از يک زاويه ديگه هم به اين موجود نگاه کنه.

اين کتاب خيلي کوتاهه و خوندنش زياد طول نمي­کشه و وقتي از آدم نمي­گيره. توصيه مي­کنم که اگه گيرتون اومد حتماً بخونيدش. در ضمن اين کتاب در سالي که نوشته شد برنده جايزه انجمن منتقدين نيويورک شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 19:46  توسط امان  | 

100 سال بعد در چنین روزی

سال 1485 هجری شمسی

 

پیرزن در حالی که دستانش به شدت می لرزید و به سختی نفس می کشید انگشتان لرزانش را روی کی بورد فشار می داد ...

 

" سلام به همگی. خوشحالم که بعد از گذشت 100 سال بالاخره توانستیم درباره اسم وبلاگ به توافق برسیم و این اتفاق خجسته را به تمام دوستان تبریک عرض می کنم. از بیشتراعضای گروه بی خبرم. و آنهایی هم که خبری از آن ها دارم به علت کهولت سن قادر به تایپ کردن نیستند. از آنجایی که من از نظر سنی از دیگر اعضای گروه کوچک تر بودم و هنوز در انگشتان پیرم رمقی هست تصمیم گرفتم راه دوستانم را ادامه دهم و آرزوی آنان را تحقق بخشم. امروز پس از گذشت سال ها در یک فضای کاملا دموکراتیک و در یک انتخابات سالم و به دور از هر گونه تقلب نام وبلاگ انتخاب شد.

نتیجه انتخابات به این شرح است :

تعداد آرای اخذ شده : 1 رای

تعداد آرای باطل شده : -

و به این ترتیب با اکثریت آراء ( تعداد یک رای ) نام ... برای این وبلاگ انتخاب شد.

حالا زمان بهره برداری از وبلاگ فرا رسیده و می خواهم درباره موضوع جدید بحث را شروع کنم. خوب ..."

 

اما پیرزن موضوع را به یاد نیاورد. اصلا به یاد نیاورد که این وبلاگ برای چی ساخته شده بود. اصلا به یاد نیاورد که چرا با بقیه تصمیم گرفته بودند وبلاگ راه بیاندازند... اصلا هیچ چیز به یاد نیاورد... و آرزوی یک دونه گفتن ( چون یک دهان داریم ) و دو تا شنیدن ( چون دو تا گوش داریم ) در یک وبلاگ دوستانه را با خود به گور برد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 14:52  توسط داروگ  | 

عذرخواهی!

ببین سیمین! میذاشتی صبح بشه بعد جواب بدی!

اتفاقا من هم کاملا با نظر تو مخالفم، اما تا پای جان می جنگم که تو بتوانی حرفت را بزنی!

و اتفاقا من این مطلبو دقیقا برای کسایی نوشتم که نتونستن در یک محفل کوچک دوستانه، و در مورد موضوع بی‌اهمیتی مثل نام وبلاگ، چیزی برخلاف میلشان را تحمل کنند.

توجه شما را به فرازی از گفته‌هام جلب میکنم:

اگه قراره اینجا 2-3 نفر واسه همه تصمیم بگیرن، خوب هرکی بره تو وبلاگ خودش بنویسه دیگه! اصلا این چه کاریه؟

اصلا میخوام ببینم شما برای چیزی که اینقدر از نظر شما مهمه که به خاطرش تقلب کنید حاضرید وقت و سرمایه بگذارید؟

آیا معنی این جمله‌ها اینه کم من تحمل اسم مخالف نظرم رو نداشتم؟

در ضمن ظاهرا شما در جریان روند رای گیری نبودی. من گفته بودم هر کس به هر اسم فقط یکبار رای بده. (اگه با این اصل مخالفید بگید.) اما اینجا چند نفری هر روز میان روی گزینه مورد نظرشون کلیلک میکنن تا تعداد آراش بیشتر بشه. (اگه با این کار موافق هستید بگید). اما دلیل مخالفت من این بود که چون در جمع ما میزان دسترسی و یا حداقل ارتباط برقرار کردن با اینترنت خیلی متفاوته خواستم اینجوری شرایط برای همه مساوی باشه. طوری که اگه یکی 2 هفته یه بار میاد با کسی که روزی 5 بار میاد شرایطش مساوی باشه.

 

در مورد تحریم وبلاگ هم بگم اونایی که بیرون گود نشستن و میگن لنگش کن، تشریف بیارن وسط میدون!

 

 

--------------------------------------------------

ظاهرا من خیلی جدی نوشته بودم! ببخشید که رو فرم نیستم! اگه از نوشته‌هام کسی این طور برداشت کرد که من خیلی عصبانی هستم و جوش آوردم و تحمل اسم مخالف رو ندارم اشتباه کرده. قبول دارم جوری نوشتم که انگار خیلی قدرت دستمه و همه کاره اینجا منم و دیگران بازیچه دست من هستن.

 

عذر میخوام! از همه!

 

من فقط خواستم یه تلنگری بزنم تا تکلیف این وبلاگ و اسمش هرچه سریعتر روشن بشه. چون دیگه حوصله هممون سر رفته و احساس میکنم بچه‌ها دارن سرد میشن. هر اسمی میخواین بذارین زودتر انتخاب کنید. اصلا برای من فرقی نمیکنه. اگر این طور نبود من نمیرفتم برای اینکه از دستمون نپره اسم بلاغ رو ثبت کنم.

اگر اسائه ادب شد عذر میخوام و شرمنده اگر به کسی برخورد.

 

----------------------------------------------------

اما در کل به قول امان: داره خوش میگذره!

مثلا همینکه ملت کلمه گوشخراش رو دس گرفتن و هی دارن تو سر بنده میکوبن خودش خوشگذرونیه!

 

فکر میکنم نیازی به یادآوری نباشه که تمام بحث‌های اینجا مربوط به فضای مجازیه و در بیرون این فضا همه با هم دوست و رفیقیم. تمام بچه‌هایی که اینجا مینویسن برام عزیز هستن و من هیچ مشکلی با هیچکدوم ندارم. حتی شما سیمین خانم!

 

 

همینجا هم چند تا اسم دیگه پیشنهاد میکنم تا دیگه نگید روی اسم خاصی تعصب دارم و تحمل مخالف رو ندارم.

اسم‌های ایرانی جنگی: جنگ و صلح – جنگ اول – جنگ بدون باروت – جدال در وبلاگ – جنگ آبپاش‌ها – ایست بازرسی

اسم‌های ایرانی بحثی: پرونده یک بحث – کلاسور – لجبازان طریقت!

اسم‌های ایرانی آبکی: قلم‌ها بر آب – آب‌های روان – آب‌های آرام

اسم‌های انگلیسی: War III WebWar WarBlog BlogWar Fabrique FIFA2000

اسم‌های آلمانی:

Romanschreiber: حکایت نویس، رمان نویس

Tumult: گیر و دار، غلغله

Trotz bieten: لجاجت کردن، پا فشردن

اسم‌های عربی:

زلزال: زلزله

الطافحون: جمع طافح: مست.

طامات: سخنان پریشان و لاف و گزاف

ضوضاء: غوغا، داد و فریاد

طیران: پرواز

عبقره: درخشیدن

 

بعلاوه اسمهای: کامبیز، کیومرث، هوشنگ، پوری، صغری، کبری و . . .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 10:43  توسط سعید  | 

سلام

 

در اعتراض به حرکت غیر اخلاقی آقای اسماعیل نیا، به رغم اینکه اسم برایم خیلی کم اهمیت است، و به احترام نظر و خواسته دیگر دوستان، از تنها راهکاری که پیش رویم است استفاده می کنم.یعنی تا وقتی که انتخابات مجددا (البته با قواعد منطقی تری مثل زمان رای گیری محدود) برگزار نشود، در این وبلاگ چیزی نخواهم نوشت.

از همه دوستان تقاضا می کنم با تحریم این وبلاگ به حرکت غیراخلاقی آقای اسماعیل نیا اعتراض کنند.

اگر نتوانیم در یک محفل کوچک دوستانه، و در مورد موضوع بی اهمیتی مثل نام وبلاگ، چیزی برخلاف میلمان را تحمل کنیم، کی خواهیم توانست به چنان خواسته های بزرگی برسیم؟

به قول یک آدم بزرگ که اسمش را فراموش کرده ام، «من کاملا با نظر تو مخالفم، اما تا پای جان می جنگم که تو بتوانی حرفت را بزنی.»

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 0:21  توسط سیمین  | 

ابطال شد!

 

سلام! و با احترام!

یک داستانی میخوام بگم! خوب گوش کنید!

یه روزی یه کلاغ و یه خرس تو هواپیما نشسته بودن بغل هم. کلاغه به مهماندار میگه لطفا یدونه فنجون چای برام بیارین. مهموندار چای رو میاره. اما کلاغه میگه من چای نمیخورم، برام قهوه بیارین. مهموندار میره فنجونو عوض میکنه و قهوه میاره. اما کلاغه دوباره میگه من قهوه نمیخوام. چای بیارین. مهمونداره میره که چای بیاره، خرسه از کلاغه میپرسه واسه چی اینجوری میکنی؟ کلاغه میگه: همینجوری واسه ک...بازی! (به هر دوشکل، از جلو و عقب میتونید بخونید!). دوباره مهمونداره فنجونو عوض میکنه و چای میاره. دوباره کلاغه میگه من قهوه میخوام. اینجا دیگه مهمونداره عصبانی میشه و همکاراشو صدا میزنه و میان کلاغه رو از جاش بلند میکنن میبرن! بعد چند دقیقه خرسه هم با خودش میگه بذار منم این مهموندارو یکم گیر میارم! به مهموندار میگه یه فنجون چای لطفا! مهموندار واسش میاره. خرسه میگه نه من قهوه میخوام. مهمونداره همونجا خرسه رو بلند میکنه و با همکاراش از هواپیما پرت میکنن بیرون! خرسه همینجوری که داشته سقوط میکرده میبینه کلاغه بال زنان داره میاد! کلاغه میاد میگه قار! قار! چی شد تورو هم انداختن بیرون؟ خرسه میگه آره. منم مثل تو ک...بازی درآوردم! کلاغه بهش میگه آخه تو که بال نداری واسه چی ک...بازی در میاری؟

 

حالا حکایت این وبلاگ و نظرسنجیش هم حکایت این کلاغه‌ست!

آخه شما (سرتق و ابوالخیر و امان و . . .) که هیچ اهرم قدرتی دستتون نیست واسه چی سر به سر کسایی (من!) میزارین که انگشتاش رو کلیدهای (keyboard) قدرته! میخواین با من کل کل کنید؟

شماها میخواین خاک این وبلاگو به توبره بکشید؟ خوب بکشید ببینم چه جوری میکشید!

شما میخواین با روزی یک کلیک به کجا برسین؟ کافیه یه یک با چهار پنج تا صفر بذارم جلوی اسمی که میخوام! اونوقت شما باید تا قیام قیامت کلیک کنید.

بعد بگید چرا میگن مردم جنبه دموکراسی ندارن!

اصلا میخوام ببینم شما برای چیزی که اینقدر از نظر شما مهمه که به خاطرش تقلب کنید حاضرید وقت و سرمایه بگذارید؟ کدومتون حاضره نیم ساعت بشینه پای اینترنت همین مطالبو کپی پیست کنه؟

اصلا الان من username و passwordهاتونو براتون میفرستم. شما هم شروع میکنید به نوشتن مطلب! یعنی همینجوری الکی الکی اینجا رسماَ میشه وبلاگ بچه‌های گروپچه. اینطوری نیست؟ یکیتون میگه آقا وبلاگ اصلی رو را بنداز؟ اصلا یکیتون میره یه وبلاگ به اسم دلخواهش ثبت کنه و به بچه‌ها پسورد بده؟

اگه قراره اینجا 2-3 نفر واسه همه تصمیم بگیرن، خوب هرکی بره تو وبلاگ خودش بنویسه دیگه! اصلا این چه کاریه؟

 

 

در مورد کلمات عربی بگم که من هیچ سیخی بهم وارد نشده و من نه آنتی عرب هستم و نه پان ایرانی. فقط معتقدم در جایی که آدم به سادگی میتونه اسم‌های آشنا و زیبای ایرانی انتخاب کنه، نباید بره سراغ کلمات ناآشنا، گوشخراش و غریبه، حالا مال هرکجا که میخواهد باشد. در ضمن من طرفدار کلاف هم هستم. ولی بهش رای ندادم.

 

 

من در اینجا رسما ابطال نتایج رای‌گیری را اعلام میکنم!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 22:26  توسط سعید  | 

رای گیری!

خوب! فکر میکنم که حالا دیگه وقتشه اسمها رو به رای بزاریم! پس خوب توجه کنید!

8 تا اسمی که تا حالا بیشترین طرفدار رو داشته گذاشتم انتهای ستون سمت چپ کنار صفحه. لطفا بی‌جنبه بازی در نیارید و هر نفر فقط یک رای بده. هرگونه اقدام برای ثبت بیشتر از یک رای پیگرد قانونی دارد!

انتخابات از ساعت 12 روز جمعه 1/10/1385 آغاز می‌شود و پایان آن در زمانی است که خودمان تشخیص بدهیم!

 

پس با توجه به نکات زیر به پای صندوق‌های رای بشتابید و حماسه‌ای دیگر در گروپچه بیافرینید!

1- بر اساس تنظیمات رای‌گیری، هر نفر در هر روز فقط یک رای میتواند بدهد.

2- برای احترام به حقوق دیگران و دموکراسی، لطفا هر نفر به یک اسم، تنها یک بار رای بدهد.

3- افراد آزاد هستند به هر 8 اسم رای بدهند. بنابراین اگر کسی بخواهد می‌تواند به بیشتر از یک اسم رای بدهد. اما باید برای هر اسم در روز جداگانه‌ای مراجعه کند.

4- پایان رای‌گیری زمانی است که حد ثبت آرای جدید به سمت صفر میل کند.

5- برای مشاهده نتایج رای‌گیری می‌توانید بدون انتخاب گزینه، روی «نمایش نتایج» کلیک کنید.

6- اگر فکر میکنید در تشخیص 8 اسم برتر اشتباه کردم بگید!

 

 

رئیس ستاد برگزاری انتخابات

سعید          

 

      

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 10:34  توسط سعید  |